السيد مرتضى العسكري ( مترجم : زنجانى ، سردارنيا )

397

عبد الله بن سبأ وأساطير أخرى ( عبد الله بن سبأ و ديگر افسانه هاى تاريخى ) ( فارسى )

تمام بيابان‌هاى ابرق را به نفع اسبان سوارى مسلمانان قرق كرد و بيابان‌هاى ديگرى را براى عموم حيوانات مسلمانان آزاد گذاشت . سيف كه اين جنگ‌ها و فتوحات را نقل مىكند سپس براى تثبيت و تحكيم گفتارش مىگويد كه يك نفر شاعر از اصحاب پيامبر به نام « زياد بن حنظله » و شعراى ديگر آن عصر در بارهء اين جنگ‌ها اشعار و قصايدى سروده‌اند و اين جنگ‌ها را به صورت شعر درآوردند . 4 . سيف براى ابو بكر جنگ ديگرى هم نقل مىكند و او را براى چهارمين بار به سوى « ذى القصه » حركت مىدهد و مىگويد : ابو بكر با گروهى از مسلمانان به ذى القصه حركت نمود و در آن جا براى در هم كوبيدن ياغيان اطراف حجاز و قبايل سركش جزيرة العرب ، قشونى مجهز ساخت و آن قشون را به يازده لشكر تقسيم نمود و براى هر لشكرى فرماندهى معيّن نمود و پرچمى به دست وى داد و به هر فرماندهى نامهء كتبى و منشورى تسليم كرد و يك نامهء ديگر هم براى هر كدام از قبايل مرتد كه به سوى آنان اعزام سپاه مىنمود ، فرستاد و آنان را به تسليم و آرامش دعوت كرد . نتيجهء تطبيق و مقايسه طبق تحقيقات عميق و ارزيابى پيگيرى كه در اين مورد به عمل آمده است ، به قاطعيّت بايد گفت : مطالبى كه با آن طول و تفصيل در بارهء جنگ « ابرق » و داستان « ذىالقصه » نقل گرديده است ، همه آنها از مختصات سيف است و هيچ مورّخى جز سيف آن را نقل نكرده است و جز دروغ و افسانه‌سرايى چيز ديگر نيست ، نه ارتداد اكثر اين قبيله‌ها - كه سيف آنان را به ارتداد متّهم كرده است - صحت دارد ، و نه اجتماع آنان در ابرق و ذى القصه درست است و نه جريان فرستادن مرتدين عدّه‌اى را به مدينه ، پايه و اساسى دارد و نه انتخاب نمودن ابو بكر عدّه‌اى را براى گذرگاه‌هاى مدينه راست است و نه لشكر كشىهاى وى و نه رم كردن شترها به وسيلهء خيك‌هاى غلطان پر باد دشمن ! و نه